تبليغاتX
..:: حاج همت ::.. - عاشق کشی

..:: حاج همت ::..

بسم رب الشهداء و الصديقين

عاشق کشی

 

میخواستم بنویسم از همت

همه چیز به ذهنم رسید و هیچ چیز روزنامه خوندم , نت سر زدم , یاد سی دی هایی افتادم که از شهدا داشتم , یاد وصایا  , یاد عکس های شهدا ولی هیچ چیز ...

به راستی من , تو  , ما چه میدانیم از شهدا ؟ ادعا داریم یا بهتر بگویم نوک پیکان رو به طرف خودم بگیرم ادعا دارم که دوستدار شهدایم , مدیون هستم , قدرشان را می دانم  به راهشان ره می پویم ولی کو ؟

کجاست ؟

چه نمک شناسی ؟

چه اعتقادی ؟

چه دوست داشتنی ؟

تو بگو بنویس ده خط از همت

تو بگو بنویس یک سطر از باکری

تو بگو بنویس یک جمله از متوسلیان

بنویس یک کلمه از ...

هیچ و دیگر هیچ

گاهی می خواهم به حال خودم زار بزنم می خواهم سر خودم داد بکشم فریاد بزنم و بگم

بس نیست این همه ادعا ؟

به دیگران خرده می گیری ؟

از ناملایمت های جامعه می گی ؟

غم عالم تو دلت می شینه وقتی یه فرشته بد جور و نافرم تو خیابون می بینی ؟

بغض راه گلویت را می گیرد وقتی به مزار شهدا می ری و اینهمه معطر بودن آسمونشون را حس می کنی و باز هم از غفلت بازماندگان در حیرت می مونی ؟

اشکت سرازیر میشه وقتی نامه هایی مثل نامه زهرا به پدرشهیدشو  را می شنوی ؟

 عصبانی می شی وقتی  امثال  امیر حسین ها  جسورانه حرفهای نسل سومی ها رو چشم تو چشم مسولان بنیادها و سازمانها می گن ولی  اونها هنوز .... ؟

قاطی می کنی وقتی می بینی خیلی بی تفاوت  به مقدساتت توهین می کنن  ؟

خب خودت چی ؟ خودت چیکار کردی ؟ خودت چه گلی زدی به سرشون که دیگران نزنند ؟

خودت چقدر رعایت کردی ؟ یعنی تو نمیدونی یه شهید چی گفته ؟ چی میخاد ؟

چه وصیتی به تو و امثال تو داشته ؟

چرا میدونی همه رو می دونی

ولی تو خودتم تو راسته همون خرده گیرایی .

اینها همه مثل یه فیلم از جلوی نظرم رد شد 

به یکباره  دلم گرفت

 چقدر غریب بودند در میان این همه شناسنامه  که از این گوهران تابناک  ساختیم

چقدر دور و گمنام بودند

چقدر تنها بودند

 شنیده بودم که عاشقان غریبند وگمنام و تنها

فقط یک چیز به ذهنم می رسد که بگویم

عاشق

عاشقان ناب

عاشقان واقعی

عاشقان عشق 

عاشق شدند و کشته شدند و بهای خونشان را از عاشق کش خود گرفتند .   

متن ارسالی توسط یکی از دوستان عزیز

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 3:4  توسط گردان وبلاگی کميل  |