تبليغاتX
..:: حاج همت ::..

..:: حاج همت ::..

بسم رب الشهداء و الصديقين

همت ما

 

 

یک روز که او برای دیدار بچه ها به چادرشان می رود  ازبس بچه ها حاجی را دوست داشتد می ریزند سر حاجی  ، حاجی می گوید : بی انصاف ها انگشت مرا شکستید ولی هیچ کدام توجه نمی کنند . دو روز بعد همان بچه ها می بینند که انگشت دست حاجی شکسته و آن را گچ گرفته است .

                              ******************************

مادر حاجی می گوید : به او گفتم کار درستی نیست دائم زن و بچه ات را از این طرف به آن طرف می کشی ، بیا شهرضا یک خانه برایت بخرم . گفت : نه ، نه ! حرف این چیزها را نزن ، دنیا هیچ ارزش ندارد شما هم غصه مرا نخور ، خانه من عقب ماشینم است ، باور نمی کنی بیا ببین . همراهش رفتم در عقب ماشین را باز کرد : سه تا کاسه ، سه تا بشقاب ، یک سفره پلاستیکی ، دو تا قوطی شیر خشک بچه و یک سری خورده ریز دیگر . گفت : این هم خانه ... دنیا را گذاشته ام برای دنیا دارها ، خانه هم باشد برای خانه دارها .  

 

                         ************************************

 

خواب دیدم ابراهیم توی اتاقی نشسته . گفتم : برادر همت ! شما اینجا چی کار می کنید ؟ برگشت گفت : برادر همت اسم دنیای من بود ، اسم این دنیای من " عبد الحسین شاه زید " است . بعد ها که ابراهیم شهید شد رفتم پیش آقایی تا خوابم را تعبیر کنم . آن آقا گفت : عبد الحسین شاه زید یعنی ایشان مثل امام حسین ( ع ) به شهادت می رسند . مقامشان هم مثل زید است که فرمانده لشکر حضرت رسول بود  ..

 نقل از همسر شهید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 1:46  توسط گردان وبلاگی کميل  | 

طلائیه و ...

 

اينجا سرزميني شوره زار و سوزان است . اينجا همان طلائيه خودمان است . نيك بنگر كه اين

سيم خاردارها و خورشيدي ها براي سر و سينه هاي بسيجيان ترسيم شده اند . آيا كسي هست كه

رد گلوله ها و لكه هاي خون را به نيش سيم خاردارها ببيند؟ آيا كسي هست كه پيكر اين بسيجي

را از لابلاي سيم خاردارها خارج كند ؟ آيا كسي هست كه اين دست جدا شده را به پيكرش باز

پس دهد؟

آري اينها بالهاي ملائكه اند كه به زمين آرام گرفته اند . ميدان مين را نظاره كن كه چگونه زيبا

جلوه مي كند . آيا كسي هست كه ميدان مين را ، ميدان وصل و عروج ببيند؟ اينجا همان طلائيه

خودمان است و آن سه راهي شهادت ، همان سه راهي معروف است. ببين موتور كوفته و آن

جسم بي جان را كه چگونه راحت و آرام گرفته است . او همت است . همان حاج همت

خودمان. فرمانده لشكر 27 حضرت رسول (ص) كه سر ندارد ... .

آيا كسي هست كه پيكر بي سر حسين را به ياد آورد ؟ آيا كسي هست كه گودال وصل را به ذهن

آورد ؟ آيا كسي هست كه بتواند خبر شهادت او را به همسر و دو فرزندش هديه كند؟ آيا كسي

هست كه شدت جراحات و عمل تركشها بر سر و صورت و سينه اش را براي خانواده اش

توصيف كند ؟ آيا كسي هست كه بتواند به فرزندانش بگويد كه بابا ديگر سر ندارد؟ هيچ ميداني

معناي رجال صدقوا را ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 16:53  توسط گردان وبلاگی کميل  | 

مي‌خواستند «همت» را بشكنند

بنام خدا پاسدار حرمت خون شهدا

جرياني كه هم‌اكنون سياست را بر استراتژي مقاومت ترجيح مي‌دهد، ولي برعكس آن را تبليغ مي‌كند، همت را در قرارگاه همت در منطقه عملياتي فتح‌المبين زنداني كرد و اگر به آنجا رفتيد، تامل كنيد و قطراتي اشك در مظلوميت همت بريزيد. آري او را زنداني كردند و نام آن را تنبيه همت گذاشتند تا خارج از چارچوب آنان سخن نگويند.

مراسم گراميداشت سالگرد شهادت «حاج ابراهيم همت» در مركز فرهنگي سيدالشهداء عليه‌السلام در تهران برگزار شد.

حسين الله‌كرم در اين مراسم گفت: باور مي‌كنيد همت در طول دوران جبهه و جنگ زنداني شد؟ همت به خاطر مواضع حق‌طلبانه و مواضعي كه از امام راحل بيان مي‌كرد، زنداني شد؟ شايد هنوز وقت آن نرسيده است كه اين‌گونه سخناني در مجالس و محافل حتي در يك چنين مكان‌هايي گفته شود. ولي بگذاريد با ياد و نام همت، همت كنيم تا اين سخنان گفته شود و بشنويم.

وي ادامه داد: وقتي امام راحل شعار «جنگ جنگ تا پيروزي را دادند»، استراتژي خون تدوين شد. البته اين استراتژي فقط عاشورائيان را خوشحال مي‌كرد، چرا كه باور مي‌كردند كه سرانجام شهيد خواهند شد. اما آن‌ها كه در پي نام و نام بودند، به شدت نگران شدند و از همين‌جا بود كه شكاف عقل و عشق شدت يافت.

عاشقان شهادت كوشيدند تا آن فرياد را عملياتي كنند، اگر چه در اين راه جان مي‌باختند و شيفتگان دنيا نيز در پي خنثي‌سازي استراتژي خون برآمدند، هرچند در اين راه بايد ايمان مي‌باختند، دنياطلبان قدرت و توانايي دشمن و حمايت‌هاي آمريكايي‌ها و غربي‌ها را تكرار مي‌كردند تا شعار امام راحل را در طول زمان بي‌اثر كنند، در اين ميان همت در بازديد از خط جبهه در شمال فكه وقتي كه خط پدافندي ارتش را ديد،‌ گفت: اين خط جنگ نيست مبارزه نيست،‌ اين خط، خط صلح و سازش است و بدين ترتيب به نقد آن پرداخت.

دكتر الله كرم اظهار داشت: جالب اينجاست كه همت از جانب خودي‌ها مورد غضب قرار گرفت، همان‌هايي كه در پايان جنگ به امام راحل نوشتند كه نياز به سلاح‌هاي متعارف و غيرمتعارف دارند، اگرچه با وجود آنها تا پنج سال بعد نيز پيروزي نخواهند داشت، آن‌ها پيروزي را پيروزي مادي مي‌دانستند، پيروزي را در شهادت نمي‌خواندند و نمي‌نوشتند، راستش نمي‌دانم اين حرف‌ها را ادامه دهم يا باز، سكوت. سكوت و سكوت.

سردار الله كرم گفت: اين جريان كه هم‌اكنون سياست را بر استراتژي مقاومت ترجيح مي‌دهد، ولي برعكس آن را تبليغ مي‌كند، همت را در قرارگاه همت در منطقه عملياتي فتح‌المبين زنداني كرد و اگر به آنجا رفتيد، تامل كنيد و قطراتي اشك در مظلوميت همت بريزيد. آري او را زنداني كردند و نام آن را تنبيه همت گذاشتند تا خارج از چارچوب آنان سخن نگويند. البته تهمت شكاف بين ارتش و سپاه را نيز بر او زدند، اما خودشان از عمليات فاو به بعد بر همين شكلي كه همت خواستار آن بود، عمل كردند، اما هرگز از زنداني كردن همت عذرخواهي نكردند و راه او را نستودند.

الله كرم ادامه داد: همت فراتر از لشگر شد، آنگاه كه گفت: كربلا رفتن خون مي‌خواهد. زيرا كربلا براي او يك آرمان بود، آرماني كه مي‌تواند همه زمين‌ها را كربلا و همه زمان‌ها را عاشورا كند، آرماني كه همت آن را عملياتي كرد. مي‌خواست با ريختن خونش جزيره مجنون را كربلا كند، مجنون در قبال جنون عشق به كربلا تغيير نام مي‌داد.

وي گفت: همت نمي‌خواست آرمان‌هاي امام راحل در هاله‌اي از ابهام باقي بماند، لذا به درستي تشخيص داد كه كربلايي شدن، كربلا رفتن و كربلايي ماندن، نثار خون مي‌خواهد. از اين رو همت در اين راه نه تنها خون بلكه سر خويش را تقديم مولايش كرد.

الله كرم اظهار داشت: ماجرا از اين قرار بود كه همت بعد از عدم‌ فتح، در پاسگاه طلائيه با طعنه از ما بهتران روبه‌رو شد. از ما بهتران همت را شكستند و او را بي‌عرضه ناميدند. شب عمليات در طلائيه هرچه جلو رفتيم، موانع و ميدان مين بود، وقتي بعد از جنگ به منطقه طلائيه رفتيم و سه كيلومتر ميدان مين و موانع را ديديم، فهميديم بر سر شهيد زماني و همت چه آمده است.

در خيبر طعنه‌ها بيش از اين بود، تا جايي كه به تو تهمتي زدند كه نمي‌توانم بر زبان بياورم. چرا كه مي‌گفتند همت از اين كه تير و تركش نمي‌خورد براي اين است كه در خط اول حاضر نمي‌شود. از اين كه خط طلائيه شكسته نشده است، بر اثر بي‌تدبيري او بوده است. نه تو را نشكستند، بلكه جاوادنه شدي.

همت در آن روزها وضعيت امروز ما را به تصوير كشيد و در دو كوهه گفت كه آمريكا، خليج فارس، افغانستان، تركيه و عراق را تحت كنترل خود در مي‌آورد و ايران را محاصره مي‌كند و بدانيد تنها راه ما مبارزه با آمريكاست و عمل ما «كل يوم عاشورا و كل ارض كرببلاست». امروز مي‌بينيم كه برآورد اطلاعات استراتژيكي همت از سوي دشمن عملي شده است، ولي آيا ما آماده خون‌دادن و استراتژي مقاومت هستيم، همت در انتهاي تاريخي ايستاده است كه در آن فرياد مي‌زند:

                             سر اگر از عشق بر سر نيزه نمايان نشود، بار گراني است به تن.

 

* باتشکر از سایت عدالتخانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 18:6  توسط گردان وبلاگی کميل  | 

عاشق کشی

 

میخواستم بنویسم از همت

همه چیز به ذهنم رسید و هیچ چیز روزنامه خوندم , نت سر زدم , یاد سی دی هایی افتادم که از شهدا داشتم , یاد وصایا  , یاد عکس های شهدا ولی هیچ چیز ...

به راستی من , تو  , ما چه میدانیم از شهدا ؟ ادعا داریم یا بهتر بگویم نوک پیکان رو به طرف خودم بگیرم ادعا دارم که دوستدار شهدایم , مدیون هستم , قدرشان را می دانم  به راهشان ره می پویم ولی کو ؟

کجاست ؟

چه نمک شناسی ؟

چه اعتقادی ؟

چه دوست داشتنی ؟

تو بگو بنویس ده خط از همت

تو بگو بنویس یک سطر از باکری

تو بگو بنویس یک جمله از متوسلیان

بنویس یک کلمه از ...

هیچ و دیگر هیچ

گاهی می خواهم به حال خودم زار بزنم می خواهم سر خودم داد بکشم فریاد بزنم و بگم

بس نیست این همه ادعا ؟

به دیگران خرده می گیری ؟

از ناملایمت های جامعه می گی ؟

غم عالم تو دلت می شینه وقتی یه فرشته بد جور و نافرم تو خیابون می بینی ؟

بغض راه گلویت را می گیرد وقتی به مزار شهدا می ری و اینهمه معطر بودن آسمونشون را حس می کنی و باز هم از غفلت بازماندگان در حیرت می مونی ؟

اشکت سرازیر میشه وقتی نامه هایی مثل نامه زهرا به پدرشهیدشو  را می شنوی ؟

 عصبانی می شی وقتی  امثال  امیر حسین ها  جسورانه حرفهای نسل سومی ها رو چشم تو چشم مسولان بنیادها و سازمانها می گن ولی  اونها هنوز .... ؟

قاطی می کنی وقتی می بینی خیلی بی تفاوت  به مقدساتت توهین می کنن  ؟

خب خودت چی ؟ خودت چیکار کردی ؟ خودت چه گلی زدی به سرشون که دیگران نزنند ؟

خودت چقدر رعایت کردی ؟ یعنی تو نمیدونی یه شهید چی گفته ؟ چی میخاد ؟

چه وصیتی به تو و امثال تو داشته ؟

چرا میدونی همه رو می دونی

ولی تو خودتم تو راسته همون خرده گیرایی .

اینها همه مثل یه فیلم از جلوی نظرم رد شد 

به یکباره  دلم گرفت

 چقدر غریب بودند در میان این همه شناسنامه  که از این گوهران تابناک  ساختیم

چقدر دور و گمنام بودند

چقدر تنها بودند

 شنیده بودم که عاشقان غریبند وگمنام و تنها

فقط یک چیز به ذهنم می رسد که بگویم

عاشق

عاشقان ناب

عاشقان واقعی

عاشقان عشق 

عاشق شدند و کشته شدند و بهای خونشان را از عاشق کش خود گرفتند .   

متن ارسالی توسط یکی از دوستان عزیز

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 3:4  توسط گردان وبلاگی کميل  | 

یا مقلب القلوب

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

 

در آغازین روزهای بهاری که با داغ اربعین عاشورائیان هم روز گشت ،

سفر به دیاری که بوی عطر عاشقی آن مست کننده است هر عاشق پیشه ای را به سوی خود می خواند

خوشا آنانکه در پی یافتن گمشدگان خود گام در بازگشت به خویشتن می نهند تا تکه های گمشده خود را در سرزمین یار بجویند

خوشا آنانکه می دانند دلشان کجا جا مانده

خوشا آنانکه با معشوق خود پیمان می بندند وبر سر میعاد خود حضور می رسانند

خوشا آنانکه در عاشقی پیچیده اند

خوشا ...

 

خادم گردان وبلاگی کمیل برادر کمیل پاکزاد پی گردان کمیل رفت

التماس دعا از همه بزرگواران

یا علی مدد

 

در پناه حق و زیر توجهات ولیعصر (عج ) و عنایت شهدای اسلام 

تا بازگشت خادم گردان در خدمت عزیزان هستیم 

امید که خدمتگزار لایقی در وادی عاشقی باشیم

 

 

 

الهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 2:56  توسط گردان وبلاگی کميل  |