جشنواره و مقام دومي
مي دونستيد ؟
وبلاگ * حاج همت *رتبه دوم
جشنواره ره آورد سرزمين نور
رو كسب كرده بود.
اگه نمي دونستيد خب بدونيد.
در ضمن از همه تون به خاطر همه چي ممنونيم
امضا: بر و بچه هاي گردان فرهنگي وبلاگي كميل
بسم رب الشهداء و الصديقين
مي دونستيد ؟
وبلاگ * حاج همت *رتبه دوم
جشنواره ره آورد سرزمين نور
رو كسب كرده بود.
اگه نمي دونستيد خب بدونيد.
در ضمن از همه تون به خاطر همه چي ممنونيم
امضا: بر و بچه هاي گردان فرهنگي وبلاگي كميل
با نام الله
دلم مي خواهد از ابراهيم بگويم ...
باور كن حرف هايم از پر كشيدن شاپرك تكراري تر نيست
آخر مي داني ! هميشه دل تنگي هاي شاپرك را
پر از خيسي دريا مي كنم و بعد پر ميكشد و
ميرود و
مي رود و
آسماني مي شود با حرف هاي زخمي مجنون
و من تنها ترين دلتنگي آسمانم
تنها ترين آرزوي پرواز
بي تابي شاپرك را پرواز ملكوتي اش تسلا مي دهد
و دل بي قرار مرا تصور تنهايي خاكريز
آخر خاكريز از من تنها تر است در اين سكوت بي رنگ بي عاطفه
دلم مي خواهد از ابراهيم بگويم
باور كن حرف هايم از پر كشيدن شاپرك تكراري تر نيست
حرف هايم شبيه حرف هاي ماهي مهتاب نديده ايست كه
خيسي دريا شرمگين اشك هاي نقره اي اش است
هزار بار از نيمه ي پنهان ماه عبور مي كنم
اين بار مي خواهم از اسارت ساكت اين برگ ها رها شوم
بگذار بگذريم از اين شكنندگي نيلي سوزناك
و بي قراريمان را فرياد بزنيم
عيبي ندارد
بگذار اين بار آسمان ترك بردارد از رهايي بغض هاي كهنه مان
ابراهيم خاكريزش را خوب مي شناسد
بگذار پشت خاكريز ، به انتظار بنشينيم
آخر خاكريز از من تنها تر است
و به تنهايي خاكريز سوگند
ابراهيم تنهايمان نمي گذارد ...
******
با تشكر از حميم عزيز كه اين متن بسيار زيبا را براي امير خوبان حاج همت نگاشت
هو الشهيد
چشم خونبارتان تبسم داشت
جان تان با خدا تكلم داشت
غرقه خون در ميانه چرخيديد
زخم تان رنگي از تبسم داشت
نخل هاي بلند باورتان
ريشه در اعتقاد مردم داشت
بالتان رنگ خاكيان نگرفت
آسمان با شما تفاهم داشت
دل دريايي بزرگ شما
موج توفاني وتلاطم داشت
مثل مولايتان به دشمن نيز
مهر ايمانتان ترحم داشت
مستي و عاشقي شما را برد
جان تان سر به دامن خم داشت
* شعر از فاطر
*****
از ثانیه عمری را زیسته بودی....
و از عمر ثانیه ای را زیسته بودم...
همین تفاوت است
که تو را به عشق
و مرا به زندگی واجب کرد....
و این تابوت زندگی من است
که بر دوش دیگری می آید
گمان کنم
امشب بتوانم حسرت نبودنت را فریاد بکشم...
امشب شاید بتوانم
سر بر شانه های خسته مادرت بگذارم
و تمام خستگیم را گریه کنم....
ابراهیم من!
بگذار برای زندگی
فاتحه ای بخوانم....
شاید تابوت زندگی مرا هم
بر دوش بیاورند
"الحمدلله رب دلتنگی"
*شعر از راحيل
******
عاقبت رفتی ز پیشم
بهتری دیدی به کیشم
.
.
.
دوش می کردم نظاره قاب عکست
ابراهیم همت بود اسم و رسمت
یادم آمد روز دیرین
خانه ات با یار شیرین
وضع خانه، آن زمانه، مرغ دانی شد اجاره؟
***
دیده ام بر دیده ی تو
چشم تو بر دیده ی من
رفتی و دیده ببردی
دل بکندی و ببردی
***
چشم تو برقی نکو داشت
رعد و برقی را وضو داشت
رعد و برق بر آسمان رفت
آسمان از آن بدر رفت
کین چنین نور عظیمی از کجا آمد پدیدار؟
***
همت است در اسم و رسمت
همتی در کار و کسبت
کسب تو کسب الهی
کاسبی با یار عالی
***
همتت را می ستایم
چون تویی را می ستایم
چون به بازار جهان بین، جان خود دادی به سبحان
***
روز و شب با خود مرورم
کسب و کاری چون سرورم
می سرودم شعر و شورم
غایتی دارد شررها؟
***
می رود ثانیه هامان
تک تک همت منش ها، در صف قلب و تپش ها
سبقتی از هم بگیرند، عاقبت قربان رحمان
***
سال ها بر ما گذر کرد
فکر ما ترک خطر کرد
بی خطر در کوی جانان
هیچ انسانی ظفر کرد
***
ماه ها و سال ها،
بلکه یک عمری به صحرا
رفته ای و دیده ای تو
پس چرا نشنیده ای تو؟
***
همتی کن،
گریه ای کن ،
باز هم،
تو سائلی کن،
عاقبت آن بند سبزت
دست بند تازه ای کن
دوستم فردا که دیر است
امشبت را عاشقی کن
* شعر از دوست گراميمان سید محمد كه با عنوان ني نوا با ما در ارتباطند .
نگاهم که بر تصویر تو لغزید....
تمام هستیم لرزید...
دلم در نگاهت جا ماند....
نمی شناختمت....
فقط می دانستم سردار خیبری.
فقط می دانستم ابراهیم همت هستی.
فقط می دانستم دل مرتضی را هم لرزانده ای....
فقط می دانستم تو به مجنون گفته ای که زنده بماند....
و دیگر هیچ از تو نمی دانستم....
گمانم هجده سال پس از رفتنت بود....
که جاذبه نگاهت مستم کرد....
و تو مرا پذیرفتی.
ابراهیم خستگیهای من!
هشتمین سین هفت سینم شد....سردار خیبر
چه رویاهای صادقه ای که حضور تو بود....
و چه کمیل هایی که در کنار تو زمزمه نکردم....
و چه ابوحمزه هایی که کنار تو اشک نریختم....
دلارامم!
ابراهیم!
حسی غریب هنوز هم مرا به تو می کشاند....
و من در تمام روزهایم نفسهای گرم تو را حس می کنم....
نگاه مست تو را می بینم....
و من از روزی که از ایران هم آمدم ....
تو را ....پاره ای از روحت را همراه آورده ام....
و تو هنوز هم در این برهوت معنویت برای من اسطوره مانده ای....
*****
سپاس از راحیل که این متن زیبا را برای حاج همت نوشتند